باز آن یار بی وفا

بی وفا

باز آن یار بی وفا

 
باز آن یار با جفا


رفته بی من ای خدا

 
باز که شده درد آشنا

من تنها یا دل شدم


او با کی شد همنوا


او که با من میدمید


او که از من می شنید


حال رفته بی من چرا


راز دل شد برملا

من بی او خوابم نبرد

 
او با کی شد هم قبا


باز من دیوانه شدم


مست با بیگانه شدم


او در دلم جا خوش بکرد


من رسوا ترین رسوا


خوش بودم وقتی که بود

 
مست بودم با دلبران

عشق یعنی جه

عشق یعنی چه ؟

عشق یعنی حسرت شبهای گرم

عشق یعنی یاد یک رویای نرم

عشق یعنی یک بیابان خاطره

عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

عشق یعنی گفتنی با گوش کر

عشق یعنی دیدنی با چشم کور

عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق یعنی آخر خط بهشت

عشق یعنی گم شدن در لحظه ها

عشق یعنی آبی بی انتها

عشق یعنی یک سوال بی جواب

عشق یعنی راه رفتن توی خواب

 عکس های رمانتیک عاشقانه - pixfa.net

داستان جنون عشق پسرکی

جنون عشق

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته

 باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام

 وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

 


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب

 نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری

 نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت

 نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودت

و فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدن

م هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرا

م گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت

 چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیون

د قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراح

ت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دید

 

ه نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو

 زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون

 میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت

 بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام

 بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم ت

ا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده

 بود..اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش

 جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور

 نکردم

انتظار

انتظار ...

 

انتظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه .

اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه

 کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

 

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛ غصه ، نا امیدی ،

 شکنجه روحی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق

 شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و دلواپسی و .... !

 

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به

 زبون میاد

 

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی

 هایی رو تحمل کرد

 

تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

 

اما تمام اینا در مقابل اون لحظه ای که

  اتنــــــظار به پایان می رسه و نتیجه ی

 منتظــــــر موندن های روز و شبت رو می بینی 

 ، هیـــــــــــچه.

 

درسته نه دوستان ؟؟؟؟

کاغذ دیواری


کاغذ دیواری عاشقانه 



عکس عاشقانه









کاغذ دیواری عاشقانه 








والپیپر عاشقانه







والپیپر عاشقانه



عکس عاشقانه




عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه





عکس عاشقانه









عکس عاشقانه







Love Pic



عکس عاشقانه





کاغذ دیواری عاشقانه 









کاغذ دیواری عاشقانه 



عکس عاشقانه









کاغذ دیواری عاشقانه 








والپیپر عاشقانه







والپیپر عاشقانه



عکس عاشقانه




عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه





عکس عاشقانه









عکس عاشقانه







Love Pic



عکس عاشقانه





کاغذ دیواری عاشقانه 









عکسهای عاشقانه باشعر 3

 

برای دیدن باقی عکسهاروی ادامه مطلب کلیک کنید

 

ادامه نوشته

وفای شمع

عکس متحرک

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

 

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

 

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 

گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد !

عکسهای متحرک عاشقانه1

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید


 

 

 

 

 

اولیش منم

 

 

 

 

 

 

قلب من

عکسهای متحرک عاشقانه

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید ممنون

ادامه نوشته

رسوا شده در عشق می ارزد

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
                                                                             و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس
                                                                              سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
                                                                               كوشش رود به دریا شدنش می ارزد

كیستم ؟باز همان آتش سردی كه هنوز
                                                                              حتم دارد كه به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
                                                                             به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
                                                                             نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه كه در پیله بماند غزلم
                                                                               صبر این كرم به زیبا شدنش می ارزد

بنام صاحب عشق

love is wide ocean that joins two shores

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند ميدهد

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

love is afraid of losing you

عشق يعني ترس از دست دادن تو

no matter what the question is love is the answer

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

when you have nothing left but love than for the first time you

 become aware that love is enough

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد

که عشق براي همه چيز کافيست

love is the one thing that still stands when all else has fallen

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند

love is like the air we breathe it may not always be seen,

but it is always felt and used and we will die without it

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم

اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد

 

معانی عشق

 

عشق یعنی یک ورق با یک قلم

عشق یعنی درد تنهایی و غم

عشق یعنی حسرت دیدار دوست

عشق ینی گردن اندر دار دوست

عشق یعنی رفتن اندر سوی او

عشق یعنی دادن جان درکوی او

عشق یعنی باخودت دشمن شوی

عشق یعنی عاقبت مجنون شوی

عشق یهنی عشق شیرین

عشق یعنی من و ..؟

عشق یعنی عشق فرهاد

عشق یعنی هر چه بادا باد

عشق یعنی مثل پروانه شدن

 عشق یعنی مثل افسانه شدن

عشق یعنی روحی در  دو جان شدن

عشق یعنی بلبل آوازه خوان شدن

تقدیم می کنم به ...؟؟؟؟؟

عشق یعنی هرچه دارم سهم تو

  

عشق یعنی بغض بی پایان من

 
عشق یعنی حسرتی در جان من


عشق یعنی  حرف های پیش و پس

 
عشق یعنی  ظلم بی رحمانه بس



عشق یعنی دست های گرم تو

عشق یعنی  هر چه دارم سهم تو

 
عشق یعنی  بی قراری های من

عشق یعنی هر گناهی پای من

عشق یعنی آرزوی دیدنت


عشق یعنی  فرصت بوسیدنت


عشق یعنی  لحظه ی دلواپسی

عشع یعنی کی دادم می رسی


عشق یعنی  با دلم بازی نکن

عشق یعنی قصه پردازی نکن


عشق یعنی  این جدایی ساده نیست

عشق یعنی درد من درد بدی ست

عشق یعنی این شدن

عشق یعنی ......

عشق یعنی دوستی تا انتها

عشق یعنی زندگی

یعنی خدا

 عشق یعنی از جوانی پرشدن

عشق یعنی با تو بودن هم صدا

عشق یعنی چشم تو

ایمان تو

عشق یعنی انتها یک نگاه

عشق یعنی روز و شب پروانگی

عشق یعنی دوست داشتن بی صدا

عشق یعنی پنجره

دریاو موج

عشق یعنی روزهای با صفا

عشق یعنی بچگی با بچه ها

عشق یعنی کوچه های با وفا

عشق یعنی آسمان

یعنی زمین

عشق یعنی سادگی از ابتدا

عشق یعنی ماو تو همین شدن

عشق چیست

عشق

 عشق چیست؟

عشق نوری است که

خداوند متعال برای بندگان

خود نازل کرده است.

 

در حقیقت ما دو نوع

عشق داریم .

عشق حقیقی

عشق مجازی

عشق حقیقی

عشقی را گویندکه

که مخلوق عاشق و شیفته

خالق خود می باشد

.

عشق مجازی

عبارت از عشقی

است که خالق نوری

در سینه مخلوق خودر منور

می گرداند و موجب می شود که

بنده خالق عاشق و شیفته

بنده دیگر شود

 

که ما در این گیتی

چین عاشقانی داشتیم که

تا به حال زبان زد مردم است .

که از آن جمله می توان

لیلی و مجنون

شیرین و فرهاد

.

و درحقیت یکی از راهای

که انسان می تواند که به عشق

حقیقی رساند همان عشق

مجازی است .

که بر این مبناع ما

حکایتی داردیم که داستان یک

پادیشاه است که عاشق یک کنیزاست.

داستان

 در روزگار قدیم پادشاه زندگی میکرد که از

  وجود خداوند متعال انکار می کرد و به

 خالق اتقادی نداشد.

یکی از روزهاد که وی به بیرون از قصر خود

   برای شکار رفته بود وی در راه کنیزی را

 می بیند که یک دل نه صد دل عاشق وی

 میشود،وفراموش کردن چهر آن کیز برای

 وی غیر ممکن شده بود و در هر چیز و هر

 جای چهره آن کنیز در زیر نظرش بود و

 ازاینکه این مضوع را به کسی در میان

 بگذادر وحشت داشت که مبادا بگویند که

 پادشاه دیوانه شده است ، این قضیه تا

 زمانی ادامه یاقت که دیگر برای پادشاه تحمل کردین این

درد که چهره آن کنیز را

 نمی تواند ببیند برایش خیلی سخت بود ،

 وی چندین بار به بهانه شکار از قصر بیرون

 رفت که با دوباره آن کنیز را ببیند ولی این

 اتفاق نه افتاد و این وضیعت برای او یک رنج بزرگی شده

 بود ، و آخر تحمل پادشاه

 به سر رسید و دیگر هیچ چیز او را از این

 که این عشق را پنهان کند باز نمی داشت

 و موضوع را با وزیر خود در میان می گذارد

 و به او دستور می دهدکه آن کنیز را برایم

 پیدا کن،وزیر ناچار شد و در جستجوی آن کنیز شد ، و

 آخر آن کنیز را پیدا کرد و به نزد

 پادشاه آورد ، پادشاه با دیدن آن کنیز از خوشحالی در

 پوست خود نمی گنجید و با

 او ازدواج کرد چند روزی از ازدواج پادشاه و

 آن گنیز نگذشته بود که آن کنیز بیمار می

 شود که و دوباره پادشاه در غم بیماری آن

 کنیز می ماند وبه وزیر خود دستور داد که

 تمام پزشکان را برایم حاضر کن، و تمام

 پزیشکان هم هیچکاری کرده نتوانستند و

 حالت کنیز روز به روز خراب شده می رفت

 و همچنان حال و روزگار پادشاه هم

 دیگرگون شده بود این داستان تا جای

 ادامه یافت که پادشاه دستود داد که هر

 کس توانست این کنیز را از این بیماری

 نجاد دهد من حاضر هستم که تمام تخت

 و پادشاهی خود را به او عتا کنم و لی با

 وجودآن هیچ کس نتوانست که کنیز را از

 این بیماری نجاد دهد ،حالت پادشا روز به

 روز خراب می شد و دست به دامان هر

 کس انداخت ولی هیچ شبها را گیریه می

 کرد و از غم ناله ها می زد و لی حالت

 کنیز هیچ خوب نشد رو به آسمان کرد به

 خدای که اتفادش را نداشد و ناله کنان

 می گفت که می گویند که تو خالق همه

 چیز هست ای خدای که گویند زندگی و

 مرگ دست تو مرا از این حال بیرون بیاور و

 کم کم روی به طرف مسجد آورد و شبها را

 پنها به طرف مسجد می رفت و گریه و ناله

 می کرد از خداوند می خواست که حال

 بیمار او را خوب کند به مرور زمان که

 پادشاه در نزد خداوند گریه و ناله می کرد

 از این رو حالت کنیز روز به رزو بهتر می

 شد ،حالت پادشاه طوری شده بود که

 شب و روز خود را در مسجد می گذراند و

 مشغول راز نیاز با خداوند می شد به طور

 شده بود که تخت شاهی اش را فرامش

 کرده بود از طرف دیگر حالت کنیز بهتر و

 بهتر شده بود و دیگر این کیز بیمار سر حال

 و خوب شده بود ولی از پادشاه خبری نبود

 از این موضوع وزیز پریشان بود و به نزد

 پادشاه در مسجد رفت ،و گفت عالی

 جناب شما دیگر چرا اینجا هستی حالت

 بیمارشما خوب شده است قصر به حضور

 شمااحتیاج دارد و معشوق شما هم

 چشم به راه شماست دیگر در این دیار چه

 میخواهی ،پادشاه روی به وزیر می کند

 ومیگوید که عشقی رسیده ام این عشق

 وتخت و پادشاهی به نوک سوزن آن نمی

رسد .

و چون شاعر می فرماید که

خوب رویان را که دیدی

عاشق حسن اش مباش

عشق او در دل گیرو

عاشق نقاش باش

شعر های عاشقانه

ای نام تو بهترین سراغاز

 

بی نام تو نامه کی کنم باز

در گلستان طبیعت هیچ گلی بیخار نیست

 

من گلی دارم که در این گلزار نیست

آفاق را گردیده ام مهر بتان ورزیده ام

 

خوبان فرابان دیده ام اما تو چیزی دیگری

دوستی آنست ه بلبل با رخ گل می کند

 

صد جفا از خار دیده باز تحمل می کند

لبت را میمکم خواهی نخواهی تا نفس دارم

 

من تریاکی  عشقم به شیرینی هوس دارم

عشق تو روز اول تهداب عشقم را گذاست

 

وگرنه این بیچاره دل شوق محبت راندشت

عشق اول در دل معشوقه پیدا میشود

 

تا نسوزد شمع کی پروانه شیدا میشود

عاشقان را دوری بودن نیست قطع ارتبات

 

آب اگر صد پاره گردد باز یکجا میشود

قسم به عشق پاک من که عشق من مجازی نیست

 

مقام مهرو محبت مقام بازی نیست

همت ما عاشقان کمتر از فرهاد نیست

 

او اگر کوه میکند ما جان به جانان مدهیم

رنگ زرد عاشقان و چهره گلگون یار

 

هردو را یک جا کنیم رئنا و زیبا میشود

یا رب نگاه کس به کس آشنا مکن

 

گر میکنی گرم کن از هم جدا مکن

دلبرا یک بوسه دادی این قدر نازت ز چیست

 

گر پشیمانی بگذارتا باز در جایش نهم

یارب چه چشمه ایست محبت که از آن

 

یک قطره نوش کردم و دریا گریستم

به یک نگاه کی تسلی  شود این دل دیوانه را

 

که این دل عاشق من عادت گدا را دارد

منال ای باغبان که داری  صد هزار گل

 

بنالم من که یک گل دارم و صد هزار باغبان

فریت تربت  باغبان مخور ای دل

 

که اگر آبد دهد از تو میخواهد گلاب

زندگی در جهان بی یار کردن مشکل است

 

راز خود اظهار کردن با هر کس مشکل است

 

آنکه می گوید آشنائی با خوبان مشکل است

 

آشنائی می توان کرد جدائی مشکل است

عشق از ازل است و تا عبد خواهد بود

 

جوینده عشق بی عدد  خواهد    بود

 

فردا   که   قیامت  آشکار    گردد

 

هر کس که نبود عاشق رد خواهد بود

گر میسر نشود بوسه زدن ز پایش

 

هر گجا نهد پایش بوسه زنم جای پایش

ای پیراهن آهسته بزن بوسه بر وجودش

 

که آن خرمن گل طاقت آزار ندازد

دل دادن و اسیرتو گشتن  گناه من

 

دل بردن و وفا ننمون گناه کیست

نیستم چون دیگران بازیچه بازی گران

 

اول بدانم آرام تو را آنگه گرفتار شوم

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

 که لبم باز برآن لب نرسید

 

مطالب عاشقانه1

 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

 

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
 
 
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
 
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
 
 
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
 
 
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
 
 
 
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

 

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

 

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

 

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

عشق رو لو

مطالب عاشقانه

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

 

اگرروز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

 

 بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

عکسهای عاشقانه2

برای دیدن عکسهای عاشقانه روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

عکسهای عاشقانه 1

برای دیدن عکسهای عا شقانه روی ادامه مطلب کلیک کنید

  

ادامه نوشته

عکسهای عاشقانه

برای دیدن عکسهای عاشقانه روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

داستان العشق

تنها با کسی قبول عشق کنید که درای همت عالی و نفسی قوی باشد

عارفی در بیابان از زنی بادیه نشینی پرسید 

عشق از نظر شما چگونه است؟

زن گفت >چندان بزرگ و عظیم است که 

بر کسی پوشیده نمی ماند و چنان دقیق است که

به چشم دیده نمشود و آن در وجود شخص عاشق استقرار یافته است که

مانند قرار گرفتن آتش در آتش زنه و مانند خود آتش زنه که 

اگر آن را بجمبانی آتش از درون آن بیرون می جهد 

و اگر آن را رها کنی از آن اثری باقی نمی ماند .

در جای دیگر از شخصی پرسید که عشق چیست

آن شخص گفت عشق یک کوهی از آتش است

که با یک قطره آب خاموش می شود .

وحال شما بگوید که کدام یک درست است   

عشق

عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .
کلید قلب ، زندگی و روح من ...

همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

 

زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .

 

گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .
گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .
عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .
اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ، می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .
در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .
در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن ...
عشق مانند ساعتی شنی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .
هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم .
عشق عشق است ، از بین نمی رود .
کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود .
مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش .
عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است .
لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است کهن دریافتش می کنی .
طریق دوست داشتنی هر چیز این است که بدانی ممکن است آن را از دست بدهی .
قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد .
شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز .
عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد .
بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .
بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد .
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند .
کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ، روح را حلاوت می بخشند و به جسم سلامتی می دهند .
بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ، بیا خود را با عشق تسکین دهیم.
چرا تلفظ عباراتی نظیر « خداحافظ » ، « پوزش می خواهم » و « دوستت دارم » چنین راحت است ، اما بیان کردنشان بسیار دشوار ؟
عشق ، اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است .
عشق فرشته ای است در لباس هوس ...
هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم از ته دل دوست داشته باشیم .
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .
هر لحظه ای که صرف عشق ورزیدن نشود ، به هدر می رود .
عشق طریق مخصوص به خود را دارد .
نمی توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان این را نشان خواهد داد .
ازدواج زمانی کامل می شود که هر دو نفر به این باور برسند که به چیزی بیشتر از شایستگی خود رسیده اند .
اگر چیزی را دوست داری ... بگذار برود اگر به سوی تو بازگشت واقعا می خواهد که مال تو باشد .
عشق واقعی همچون زیارت است . وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود ولی کمیاب است زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند .
اگر بتوانم مانع شکستن یک قلب شوم ، زندگی ام بیهوده نبوده است .
عشق را بشناس تا شادی را بشناسی . بدون عشق ، شادی وجود ندارد .
زیبایی را با چشمانی زیبا بین می توان دید .
دو نیمه ، شانس کمی دارند اما با پیوستن ... بله ، آن ها کامل می شوند ... اما پیوستن دو انسان کامل یعنی زیبایی ، یعنی عشق .
دوری با عشق همان می کند که با با زبانه های آتش ، عشق کم مایه را خاموش می کند و عشق را شعله ور تر .
علاج تمام کجروی ها ، نادانی ها و جنایت ها ... عشق است .
هر چیز زیبا و جذاب خوب نیست ولی هر چیز خوبی ، زیباست .
عشق ترکیبی از یک روح در قالب دو تن است .
تحمل دوری خیلی چیزها برای من آسان است ، اما تحمل دوری تو نه .
عشق ناپخته م یگوید : من تو را دوست دارم زیرا به تو نیاز دارم . عشق پخته می گوید : من به تو نیاز دارم زیرا دوستت دارم .
هر کجا که عشق هست زندگی هست .
جایی که ما به آن عشق می ورزیم خانه است . خانه ای که شاید پاهایمان آن را ترک کند ولی قلبمان هرگز .
توانایی بیان اینکه چقدر کسی را دوست داری عشق است اما اندک
عشق ، هیچ محدودیت و پشیمانی نمی شناسد .
عشق فقط از سه حرف تشکیل شده که معانی بسیاری در پشت این حروف نهفتهاست .
عشق زمانی واقعی است که از قلب انسان برخیزد نه زمانی که بر زبان جاری شود .
تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت .
به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است .
در شب تاریک زندگی به تنهایی قدم می زنم ، تو شمع من هستی ، نور درخشان من !
عشق ورزیدن زمانی است که دیگر هیچ بهانه ای برای تنفر نداشته باشی.
آهنگ ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ ، زندگی ای بدون عشق .
اگر واقعا عشق را یافتی ، به آن پرواز بده و رهایش کن . اگر خودش ماندن را انتخاب کرد ، به این معناست که عشق واقعی تو همان است .
عشق غیر قابل پیش بینی است . نمی دانی چه زمانی خواهد آمد .
عشق ، مهار ناشدنی است و همچنین کسی که در دام عشق گرفتار شده .
عشق ، سازی است که نوای دوستی سر می دهد .
اگر بعد از سال ها تو را ملاقات کنم ، چگونه باید به استقبال تو بیایم ؟
بودن یعنی عشق و عشق تو ، یعنی بودن .
فروش عشق حقیقی هرگز آرام نخواهد گرفت .

اگر بخواهید به قضاوت اشخاص بنشینید زمانی برای دوست داشتن انها نخواهید داشت.
امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم.
گر خودت را دوست نداشته باشی چگونه می توانی دیگران رادوست بداری؟
عشق حقیقی انجاست و به دنبال هیچ کسی نیست پس برو و ان را دریاب.
هرچه بیشتر عاشق باشی هم بیشتر ازار می بینی و هم بیشتر لذت می بری.
عشق مانند یک الا کلنگ پر فرازونشیب است.تورابه مسیر دیگر منحرف نخواهد کرد وبا تمام فرازو نشیب هایش به مقصد خواهد رساند.
قلب یک زن اقیانوسی از رازهاست.
با تو بودن مثل قدم زدن در صبحی بسیار روشن است بی گمان شور تعلق به انجا را دارم.
عشق بسیار شبیه یک کرگدن است کوته نظر و عجول. اگر نتواند راهی پیدا کند ان را خواهد ساخت.
وقتی مرد جوانی شکایت می کند که زنی قلب ندارد علامت مطمئنی است که ان زن قلبش را ربوده است.
عشق مانند بیسکویت ترد است که اسان ساخته میشود و اسان میشکند.
می توان در یک ان عاشق شد.رها شدن از عشق است که زمان می طلبد.
عشق یعنی هیچگاه نگویی(پشیمانم).
عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هر روز باید از نو ساخته شود.
قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری.
عشق-چگونه چنین کلام کوچکی معنایی چنان بزرگ دارد؟
کسانی که عشقی ورای دنیا دارند نمی توانند از ان جدا باشند. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق.
وقتی کسی را دوست داری به او بگو فریاد بزن فورا و در همان لحظه بگو وگرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت.
معشوق کسی بودن یعنی زندگی برای همیشه در قلب او.
عشق مانند جنگ است اسان شروع می شود و دشوار پایان می پذیرد.
عشق حقیقی ابدی است.
عشق...مانند شن روان است.اگر به ان چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید. به ارامی پیمانه ای از ان بردارید تا روح شما را لبریز کند.
تنها عشق من از تنها تنفرم پدید امده است.
به من نگو چرا که همیشه ان را شنیده ام چیزهای زیادی برای نفرت وجود دارند ولی چیزهای بیشتری برای عاشق شدن.
شهوت برخاسته از ذهن است عشق برخاسته از قلب و روح.
عشق غذای روح است.
عشق مانند پیتزا است وقتی خوب است واقعا خوب است وقتی که بد است باز هم تا حدودی خوب است.
امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد.
زمانی که مرا بوسیدی متولد شدم وقتی که مرا ترکم کردی مردم ودر دو هفته ای که مرا عاشقانه دوست داشتی زندگی کردم.
من از عشق تو به چه چیزی خواهم رسید؟(( به عشق تو))
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
خدا عشق است.
عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود.
با خودت و با عشق صادق باش.
صدای یک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند.
از زمانی که تو را ملاقات کردم *ما*نسبت به * تو*یا* من* سحر امیز تر شده است.
عشق لحظه ای است که تا ابد می ماند.
بزرگترین درس زندگی را بیاموز عشق: فراموشی و بخشش